تبلیغات
مشورت - داستانها وحوادث عبرت انگیز
 
راههای مشاوره

داستانها وحوادث عبرت انگیز

نوشته شده توسط :محبوبه
دوشنبه 17 تیر 1392-10:41 ب.ظ

شیطان بزک کرده!
وقتی پا به آن خانه لعنتی گذاشتم با صحنه ای روبه رو شدم که تمام فکر و ذهنم را به خودش مشغول کرد. دست و پایم می لرزید و می خواستم چشم هایم را ببندم و بیرون بیایم اما نتوانستم و دوباره به آن زن جوان که مثل شیطانی خودش را بزک کرده بود نگاه انداختم. کاش آن روز پایم می شکست و اصلا به سر کار نرفته بودم. پسر جوان در دایره اجتماعی کلانتری جهاد مشهد افزود: پدرم سال ها قبل فوت کرده است و مادرم به سختی مرا بزرگ کرد و به این جا رساند تا عصای دستش باشم ولی افسوس، به مشکلی برخورده ام که نمی دانم چه طور از آن نجات یابم.ماجرا از این قرار است که من شغل خدمات ساختمانی دارم و حدود ۴ ماه قبل، یک روز با دریافت سفارش کار، به یک منزل مسکونی رفتم ولی خانمی جوان با وضعیت و پوشش زننده و نامناسب در خانه را گشود و مرا به داخل منزل دعوت کرد. از دیدن این صحنه تعجب کرده بودم و برای یک لحظه تصمیم گرفتم بدون آن که چیزی بگویم برگردم اما با وسوسه شیطان، اسیر هوای نفس شدم و نتوانستم تصمیم درستی بگیرم.زن جوان که تنها هم بود لبخندهای مرموزی داشت و مستقیم به چشم هایم نگاه می کرد. من با حواس پرتی بلافاصله کارهای خانه را انجام دادم و بیرون آمدم ولی روز بعد آن خانم جوان به گوشی تلفن همراهم زنگ زد و با چرت و پرت هایش دوباره مرا به آن خانه کشاند. پسر جوان اشک هایش را پاک کرد و افزود: به این ترتیب بود که رابطه شومی بین من و سپیده برقرار شد.او که ۵ سال از من بزرگ تر است و تجربه یک ازدواج نافرجام با مردی معتاد و بیکار در زندگی اش را دارد به من گفت: با وجود وضعیت اقتصادی خوب به دنبال مردی که اهل کار و معرفت باشد بوده که مرا پسند کرده است.متاسفانه با شنیدن این حرف ها خام شدم و با طمع به ثروت سپیده، در رویاهایم زندگی بی دردسری را می دیدم که در آن همراه مادرم زندگی مرفه و راحتی داشته باشم. در واقع با این تصورات اشتباه فریب خوردم و بدون اطلاع مادرم و یا مشورت با فردی با سپیده ازدواج موقت کردم اما پس از مدت کوتاهی فهمیدم چه کلاه بزرگی سرم رفته است چون این زن ۲۸ ساله به شیشه اعتیاد دارد و مشروبات الکلی مصرف می کند. خیلی زود از کرده خودم پشیمان شدم و تصمیم گرفتم این زن جوان را فراموش کنم اما حسابی گیر افتاده ام، چون سپیده باردار است و نمی دانم چه خاکی بر سرم بریزم.جوان ۲۳ ساله در پایان گفت: هرکس دنبال هوی و هوس برود در همین دنیا به بلا و دردسر گرفتار می شود و نتیجه کار خود را می بیند.
قربانی رابطه شوم!

از روزی که چشم باز کردم شاهد دعوای پدر و مادرم بودم. آن ها با غرور و لجبازی محیط خانه ما را به جهنمی دلگیر تبدیل کرده بودند و بالاخره من در آتش جر و بحث های آن ها سوختم و قربانی شدم. دختر جوان در مرکز مشاوره پلیس خراسان رضوی افزود: والدینم پس از ۱۷ سال زندگی مشترک از هم جدا شدند و مادرم سرپرستی مرا برعهده گرفت. ولی او از این که بار مسئولیت مرا به دوش گرفته بود راضی به نظر نمی رسید و گاهی در جمع آشنایان و دوستان نزدیک می گفت: جوانی ام را به پای مردی بی لیاقت تباه کردم و حالا هم باید برای این دختر از حقوق خودم بگذرم و منتظر بمانم تا او ازدواج کند و سپس فکری به حال خودم بردارم. شنیدن این حرف های تحقیرآمیز خیلی عذابم می داد و تصمیم گرفتم کمی مستقل باشم و اگر مرد مناسبی پیدا کردم هرچه زودتر ازدواج کنم و خودم را از این وضعیت نجات بدهم. ۲ سال گذشت و من در این مدت در یک کارخانه بزرگ تولیدی مشغول کار شدم. حدود یک سال قبل با پسر دانشجویی که از شهری دور برای تحصیل به مشهد آمده بود آشنا شدم. او با ابراز عشق و علاقه و چرب زبانی توانست خودش را در دل من جا کند، تا جایی که شیفته و دلباخته اش شدم و اگر یک روز جملات عاطفی اش را نمی شنیدم آن روز برایم شب نمی شد.مریم افزود: امیر بالاخره مرا فریب داد و یک روز که به دور از چشم مادرم به خانه ما آمده بود با وعده های دروغین و قول و قرارهایی واهی سرم را کلاه گذاشت. این رابطه شوم چند ماه ادامه یافت و پسر مورد علاقه ام در این مدت بارها از من سوءاستفاده کرد. اما او همین که فارغ التحصیل شد بدون خداحافظی به شهر خودش رفت و هر وقت زنگ می زدم می گفت گذشته ها را فراموش کن! من موضوع را به مادرم اطلاع دادم و طی تماسی که با خانواده امیر داشتیم اعلام کردیم که قصد شکایت داریم. آن ها امیر را با زور و اجبار به مشهد آوردند و با برگزاری مراسم خواستگاری این ازدواج اجباری سرگرفت. ما در حال حاضر دوران نامزدی سرد و بی روحی را سپری می کنیم و او در این ۶ ماه فقط ۲ بار به دیدنم آمده است و مرا با خشونت و عصبانیت و تهمت های ناروا مورد ضرب و جرح و آزار روحی و روانی قرار داده، الان هم به تلفن هایم جواب نمی دهد. دیگر مانده ام چه کار کنم خواهش می کنم کمکم کنید.کارشناس ارشد روان شناسی مرکز مشاوره پلیس در این باره معتقد است: همان گونه که در داستان زندگی مریم و امیر مشاهده می کنیم شکل گرفتن این رابطه که منجر به ازدواج احساسی و اجباری شده است از بعد منطقی نیاز به بررسی دارد. تفاوت فرهنگی، بیکاری امیر، روابط قبلی و بدبینی حاصل از این موضوع، تعیین نکردن محل زندگی پس از ازدواج و... سوالاتی هستند که باید پاسخ صریحی به آن ها داده شود.سیدمجید موسوی راد افزود: از مریم سوال می کنیم که اگر یک پسر دیگر هم با همین شرایط و در حالی که تو پیش از آن هیچ رابطه ای با او نداشته ای به خواستگاری ات بیاید آیا با او ازدواج می کنی؟ به احتمال زیاد جواب منفی است چرا که همیشه انتخاب اول احساسی و هیجانی است تا منطقی! وی تاکید کرد: احساسات یک بخش مهم از ازدواج است ولی نه همه آن! لذا باید منطقی نگری در انتخاب همسر مد نظر قرار بگیرد و دختران و پسران جوان در هر شرایطی با آگاهی و دقت بیشتری در این زمینه، مهم ترین تصمیم زندگی خود را بگیرند تا دچار این گونه مشکلات نشوند.





نظرات() 


http://bazi2bazis.mihanblog.com
جمعه 9 تیر 1396 05:47 ب.ظ
Wonderful beat ! I would like to apprentice while you amend your website,
how could i subscribe for a blog website? The account helped me
a acceptable deal. I had been a little bit acquainted of this your broadcast provided bright clear concept
foot pain exercises pdf
یکشنبه 4 تیر 1396 06:21 ب.ظ
Because the admin of this website is working,
no question very rapidly it will be well-known, due to its feature contents.
http://andraoktavec.wordpress.com/
چهارشنبه 3 خرداد 1396 09:01 ق.ظ
Greate post. Keep writing such kind of information on your page.
Im really impressed by it.
Hey there, You've performed a fantastic job. I will definitely digg it and in my view recommend to my friends.
I am sure they'll be benefited from this web site.
BHW
شنبه 19 فروردین 1396 05:43 ب.ظ
Highly descriptive blog, I liked that a lot. Will there be a part 2?
فرشید
سه شنبه 18 تیر 1392 10:08 ب.ظ
داستان های جالبی بودن. خوشحالم که دوباره به روز می کنید...
پاسخ محبوبه : مرسی از اینکه بهم سر میزنی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox